خانه / تابلو فرهنگی / معرفی کتاب / دهمین معرفی کتاب (از مجموعه با ولایت)
معرفی کتاب آفتاب در حجاب - نوشته سید مهدی شجاعی - ناشر انتشارات نیستان - دهمین معرفی کتاب (از مجموعه با ولایت) - سایت و نرم افزار اندرویدی شهدا صالحین پایگاه بسیج شهدا سمنان - روز پرستار - ولادت حضرت زینب - روز بهورز
معرفی کتاب آفتاب در حجاب - نوشته سید مهدی شجاعی - ناشر انتشارات نیستان - دهمین معرفی کتاب (از مجموعه با ولایت) - سایت و نرم افزار اندرویدی شهدا صالحین پایگاه بسیج شهدا سمنان - روز پرستار - ولادت حضرت زینب - روز بهورز

دهمین معرفی کتاب (از مجموعه با ولایت)

با دهمین پست از سری پست های

“معرفی کتاب”

در خدمت شما هستیم.

کتاب های معرفی شده در این سری “معرفی کتاب”، از مجموعه معرفی کتاب “با ولایت” است. این سری از کتاب ها، از جمله کتبی است که یا توسط آقا نوشته شده اند یا آقا آن ها را پیشنهاد کرده اند یا توضیحاتی در مورد ولایت و لزوم ولایت دارند و یا به انقلاب اسلامی مرتبط هستند.

هرگونه، نظر، پیشنهاد، خلاصه نویسی، پیشنهاد در مورد کتاب های معرفی شده، و یا حتی پیشنهاد کتاب جدید، را در قسمت نظرات، برای ما و سایر دوستان قرار دهید، تا با نام شما، در پست های آتی، در سایت و برنامه قرار گیرد.

با تشکر از شما.

 

معرفی کتاب آفتاب در حجاب - نوشته سید مهدی شجاعی - ناشر انتشارات نیستان - دهمین معرفی کتاب (از مجموعه با ولایت) - سایت و نرم افزار اندرویدی شهدا صالحین پایگاه بسیج شهدا سمنان - روز پرستار - ولادت حضرت زینب - روز بهورز

تاریخ چاپ: ۱۳۹۶
تعداد صفحات: ۲۴۰ صفحه
قطع: رقعی
نوبت چاپ: بیست و هشتم
قیمت: ۱۸۵۰۰۰ ریال

آفتاب در حجاب روایتی است از زندگی حضرت زینب. از کودکی تا عاشورا تا اسارت و تا وفات. اثری که ماندگاریاش از حال پیداست. رمانی که به پشتوانه تحقیقات دقیق و عالمانه تاریخی و روایی،‌ به همه زوایای پنهان و آشکار زندگی و رفتار و درونیات حضرت زینب پرداخته است. شجاعی زبان روایتش را توی مخاطب انتخاب کرده، راوی دانای کلی است نامحدود که در تمام روایت حضرت زینب را مخاطب قرار داده و روایتش را پیش میبرد. فرمی که در ادبیات داستانی ایران نمونه‌اش کمتر دیده شده. داستان از کابوس حضرت زینب در کودکی آغاز میشود: چشم‌های اشک‌آلودت را به پیامبر دوختی، لب برچیدی و گفتی:«خواب دیدم، خواب پریشان دیدم. دیدم که طوفان به پا شده است، طوفانی که دنیا را تیره و تار کرده است. طوفانی که مرا و همه چیز را به این سو و آن سو پرت میکند، طوفانی که چشم به بنیان هستی دارد. ناگهان در آن وانفسا چشم من به درختی کهنسال افتاد و دلم به سویش پرکشید…» داستان از این کابوس که گواه رحلت پیامبر است و شهادت مادر و پدر و… آغاز میشود و در انتهای کتاب باز به همین خواب پریشان میرسیم: «تعبیر شد خواب کودکیهای من پیامبر! و من اکنون با یک دنیا مصیبت و غربت تنها مانده‌ام…»

 

خرید کتاب

درباره ی miladna

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.